صدايم كن تا امان يابد عابري خسته
در شب باران صدايم كن
تاببالم من در سحرگاهان با سپيداران
از آن سوي خورشيد از آن سمت دريا
صدايم كن
تو لبخند صبحي پس از شام يلدا
از اين تيرگيها رهايم كن
سكوت سرخ شقايقها را
در اين ويراني تو ميداني غم پنهان نگاه ما را
در اين حيراني تو ميخوانياز آن سوي خورشيد
از آن سمت دريا صدايم كن
تو لبخند صبحي پس از شام يلدا
از اين تيرگيها رهايم كن
صداي باران نواي ياران به لحن تونميماند سكوت شب را
ز كوه و صحرا نواي گرم تو ميراند
در كام جنگل كسي راز گل را به غير از تو نميداند
بخوان از بهاران كه با سازگاران كسي چون تو نميخواند
آفتاب مهرباني سايه تو بر سر من
اي كه در پاي تو پيچيد ساقه نيلوفر من
با تو تنها با تو هستم اي پناه خستگيها
در هوايت دل گسستم از همه دلبستگيها
در هوايت پر گشودن باور بال وپر من
باد شعله ور از آتش غم خرمن خاكستر من
باداي بهار باور من اي بهشت ديگر من
چون بنفشه بي تو بيتابم بر سر زانو سر من
بي تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در كف بادمگر
چه بي برگم گر چه بي بارم در هواي تو بيقرارم
برگ پاييزم بي تو ميريزم نو بهارم كن نوبهارم
اي بهار باور من اي بهشت ديگر من
چون بنفشه بي تو بيتابم بر سر زانو سر من
آمد آمد
با دلجوئي
گفتا با من تنها منشين
برخيز و ببين
گلهاي خندان صحرائي را
از صحرا درياب اين زيبائي را
با گوشه گرفتن درمان نشود غم برخيز و به پا كن
شوري تو به عالم
تو كه عزلت گزيده اي
غم دنيا كشيده اي
ز طبيعت جه ديده اي تو
تو كه غمگين نشسته اي
ز جهان دل گسسته اي
به چه مقصد رسيده اي
تو زين همه طراوت از چه رو نهان كني
شكوه تا به كي ز جور اين و آن كني
دل غمين به گوشه اي چرا نشسته اي
جان من مگر تو عمر جاودان كني
تا كي تو چنين باشي
گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بیاموز
گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم
گفتا که شبروست او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد
گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد
گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید
گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت
گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید
گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن درآید
گفتم زمان عشرت دیدی که چون سر آمد
گفتا خموش حافظ کاین غصه هم سر آید
چو گلها سراپا نشاط و شوري تولدت مبارك
تولدت مبارک
بهار اميدي همه سروري تولدت مبارك
تولدت مبارک
گل من چشم دلم از تو روشن
شكفتي زيباتر از گل به گلشن
نشستي چو ن لاله در باغ هستي
تويي تو بهانه هستي من
دور از هر بلای خزانی بمانی
با شور و نشاط جوانی بمانی
پر باشی که در جمع یاران نشینی
در عالم بجز روز شادی نبینی